زمان سر خوشی
اگر تنهاترین تنهایان باشم باز هم خدا هست
ولی من کلید آن را گم کرده ام. شاید هم آن را گم نکرده ام بلکه آن را جای دیگری قرار داده ام . تو کور هستی و من کر و لال پس دستت را در دستم قرار بده تا همدیگر را درک کنیم. دنیایی ست و تو را یاری خواهد داد که خواستن را به شدن بدل کنی و نیرویی نهفته که گام هایت را پیوسته به راه تواند برد پس خویشتن را آن گونه که می پسندی ترسیم کن و دست به کار آنچه باید و هر روز تنها گامی بردار آرام و پر توان در امتداد آن رویای دلپذیر آری گاه چنین شود که تداوم راه سخت و نا ممکن آید رویایت را فرو مگذار. پس آن گاه سحر گاهی فرا خواهد رسید که چشم بگشایی و خویشتن را ببینی بایسته و پر توان و آمیخته ی آن چه که می خواسته ای این کمترین پاداش شهامت است و ایمان به آن که در توست و آویختن به رویاهایت رویاهایت را فرو مگذار. زندگی شاید آن لحظه مسدودی است که نگاه من در نیمه چشمان تو خود را ویران می سازد و در آن حسی است که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمتها می آمیختم می توان بر جای باقی ماند اما کور اما کر..... می توان با هر فشار هرزه دستی بی سبب فریاد کرد و گفت: آه من بسیار خوشبختم....... خستگی هر آن در کمین است. آزرده می شوی, احساس شکست میکنی. شک میکنی که رها کنی و بگذری, میخواهی بر کناره روی و وانمود کنی که اتفاقی نیفتاده. اما نه... تو بازنده نیستی, یک مبارزی. پیش از آنکه برنده باشیم باید بازنده باشیم. باید گاه بگرییم تا بتوانیم روزی بخندیم. باید آزرده شویم تا روزی توانمند باشیم. اگر پیوسته بکوشی و ایمان داشته باشی, در پایان پیروزی از آن تو خواهد بود. اگر فردا یه ذره سریع تراز اهو بدود حتما ان را شکار کرده و از گرسنگی نجات پیدا می کند اما اهو نیز شب در هنگام خواب به این فکر می کند که اگر فردا کمی از شیر افریقایی سریع تر بدود از کشته شدن نجات پیدا می کند. مهم این نیست که تو اهو باشی یا شیر افریقایی مهم اینه که فردا سریع تر از امروز بدوی تا پیروز بشی.
| Design By : Night Skin |


